أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

83

تجارب الأمم ( فارسى )

را به زندان انداخت . چون خوددارى كردند به زنجيرشان بست ولى از ترس على بن عيسى آنان را شكنجه نكرد بلكه در برابر رويشان به على بن عيسى شكايت نامه نوشت ، كه « ايشان گروهى هستند كه به سخت جانى و شكيبائى مىنازند ، بدهى مالياتى خود را نمىپردازند و زندان و زنجير ايشان را نمىشكند ، اگر دست ما را در به راه آوردن ايشان و گرفتن مال بازنگذارى ، اينان زنجيرها بشكنند ، و مردم « سواد » به ايشان مىپيوندند و راه درآمد دولت بسته مىشود . وزير خود دورانديش‌تر است و راى او را است ! » از آن خانواده نقل مىكرد : ما ترسيديم و زير دست او را بر ما باز گذارد ، تا به كين ديرينه ، ما را نابود سازد ، پس بر آن شديم كه سر فرود آريم ، سپس درنگ را بهتر دانستيم تا پاسخ بيايد . او مىگفت : چون پاسخ وزير آمد ، ديديم با دست خود بر پشت نامه نوشته است : « خدا پدرت را بيامرزاد ! خراج يك بدهى است ، جز مطالبهء آن چيزى بر عهدهء تو نيست بيش از آن مرو ! * و السلام » . آن خانواده مىگفتند : ما از زندان آزاد شديم و خراج درست را پرداختيم . سال پسين برداشت در « بادوريا » صدى بيست [ ( 1 ) ] افزوده شد ، زيرا به اميد بازگشت داد و دهش بر پشت بامها نيز كشتيم [ 2 ] . هنگامى كه ابو على خاقانى از وزيرى بر كنار شد ، مردمانى دستنويس او را ساخته براى اجرا بنزد على بن عيسى مىبردند . او آنها را ساختگى شمرده گردآورى كرده بنزد ابو على خاقانى فرستاده گفت : آنها را بررسى كرده درست از نادرست و ساختگى جدا ساز ! فرستاده هنگامى رسيد كه ابو على خاقانى در نماز بود . پس دستنويسها را پيش ابو القاسم [ عبد اللّه ] پسر او نهاده پيام را رسانيد ، ابو القاسم به جدا سازى آنها پرداخت . پدرش [ در نماز ] به دو اشارت داد كه نكند ! و چون نماز پايان يافت ، آنها را گرفته ، نگاه كرده ، درهم نمود و به فرستاده داده ، گفت : سلام مرا به

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : فى العشرة اثنين . . . [ ( 2 - ) ] ن . ك : « الوزراء » : 346